شهر

 

 باران و رنگین کمان زيباترش می کنند 

 تماشایی نمي شود اما.

در خيابانهاي عريض

آدمي‏/ عابریست عجول

و عجيب است اگر كسي

برود از آنجا وُِِ دلتنگش شود!

 

به شهرک هاي نوساز شبيهيم

زيبا/ ممكن است باشيم اما

محبوب/ افسوس كه نمی شویم.

قذافی

1-به خانه مي رسم. كيفم را سمتي پرت مي كنم.يك دستم دگمه هاي پيراهنم را باز مي كند، يك دستم كنترل ماهواره را گرفته و كانالها را بالا و پائين مي كند.از همسرم مي پرسم:

- تلويزيون ليبي كانال چنده؟

جواب همسرم برايم قابل پيش بيني است:

-بي بي سي و يورو نيوز و الجزيره و كوفت و زهرمار كم بودن ، حالا كانال ليبي هم اضافه شد به اينا؟؟؟

 پيش بيني ام درست از آب در مي آيد اما بدون كوفت و زهرمارش .

لبخندي مي زنم و سعي مي كنم خودم را بزنم به نشنيدن. حق با او هست. هر كس ديگري هم بود صدايش در مي آمد . دوماه است كه مدام تا به خانه مي رسم،كيفم را سمتي پرت مي كنم و يك دستم دگمه هاي پيراهنم را باز مي كند و يك دستم كنترل ماهواره را...

به آرامي از همسرم مي پرسم :

-مي داني قذافي كيست؟؟؟

2-براي هم نسلان من ، يعني كودكاني كه هر روز نام يك كوچه را به اسم شهيدي مي زديم،قذافي نام  آشنايي بود.

علاوه بر وي، كيم ايل سونگ رهبر فوت شده ي كره شمالي كه اكنون مردمش همچون خدا اورا مي پرستند ونيز فيدل كاسترو رهبر كوبا اسطوره هاي ضد استعماري بودند. آنروزها هركس كه ضد استعمار بود - مراد از استعمار هم كه آمريكا –براي ما بتي بود و براي خودش يلي.

خداي من!ما كودكي هاي تلف شده ي مان را از چه كساني  بايد  پس بگيريم؟ يقه ي چه كسي را بايد بگيريم كه شعورو احساسات  تصاحب شده ي آن روزهايمان را باز گرداند؟؟؟چرا وچگونه  ديكتاتورهاي دورانمان را قهرمانان عصر خويش كرده بوديم؟؟

3-همسرم به گوشي ام زنگ مي زند:

- مباركه. قذافي رو كشتن. راحت شدي؟

با تعجب مي پرسم :

-چه جوري كشتنش؟

-مثل سگ. مثل سگ كشتنش. از يه سوراخ كشيدنش بيرون و اونقد زدنش كه مثل سگ جون داد.

چند احساس متضاد همزمان دروجودم وول مي خورند.به خودم مي گويم :

-نبايد مي كشتنش.بايد مي بردن دادگاه محاكمه بشه.بايد شعور و فهم و انقلابي خودشون رو نشون مي دادن از حق خودشون مي گذشتن كه كينه و انتقام نهادينه نشه..

حس ديگرم جواب مي دهد:

- خفه شو! اداي روشنفكر ها رو هم در نيار. فكر كن در سوراخی یا لوله فاضلابی جایی رسيده ای به يه ديكتاتور كه چهل سال سرمايه ي مملكتت رو، صرف خر كردن مردم سرزمینت كرده، خواهر و مادرو برادر و پدرت روجلوي چشات تيكه پاره كرده، خودش رو نماينده خدا در روي زمين معرفي كرده و مخالفت با خودش رو مخالفت با خدا ، به راحتي آب خوردن آدم كشته ،بالاي هر منبري، روحانيون اش براي طول عمرو بقاي حكومتش دعا كردن و تمام دارايي هاي سرزمينت را گرفتن دست خودشون و ايل و طايفه شون ،چيكارش مي كني؟؟ مي گي عزيزم بيا ببرمت دادگاه محاكمه ات کنن تا درس عبرتي براي بقيه ديكتاتورها بشي؟؟؟؟ نه واللا. من همونجا اونقد مي زنمش، اونقد مي زنمش كه صداي سگ بده....

4-آقای مصطفی عبدالجليل، رئيس شورای انتقالی ليبی دیروز اول آبان ماه 1390 در شهر بنغازی در مراسم اعلام «آزادی لیبی» و خاتمه جنگ گفت: «شريعت اسلامی، بنيان و اساس قانون اساسی در ليبی جديد خواهد بود و دولت ما، یک دولت اسلامی خواهد بود.» وی همچنين از لغو ممنوعيت چندهمسری در ليبی خبر داد و افزود که ما چندهمسری را احیا می کنیم.

خبر مرا شوكه كرده است. به واكنش مردم حاضر در سخنراني دقت مي كنم. سوت و كف و دست و هلهله.....حتي زنان حاضر در ميدان هم از اين موضوع ناراضي به نظر نمي رسند.

وزير بهداشت دولت موقت ليبي هم اعلام كرده است که «در طول شش ماه جنگ داخلي در اين كشور، دست كم 30 هزار تن كشته و 50 هزار نفر زخمي شده اند آیا واقعاَ قرار بود 30 هزار نفر کشته شوند تا عموم مردان لیبی بتوانند مانند دیکتاتور سابق شان چندهمسر اختیار کنند؟ آیا قرار بود از آرزوهای مردم لیبی به جای تقسیم دموکراسی و پول نفت، برای تقسیم سوءاستفاده جنسی از زنان استفاده شود؟

1و2و3و4-به خانه مي رسم.كيفم را مي گذارم در گوشه اي و كنترل ماهواره را مي گيرم در دستم.به همسرم مي گويم: اين كانالايي كه اهنگاي شاد پخش مي كنن كجاس؟؟؟