انسان خاکی

 

۱-جای گلوله روی تن رود

چه زود خوب می شود

 ای کاش آدمی

 پیکری داشت از آب.

۲-آب/درآب غرق نمی شود

  باد/باد را ویران نمی سازد

  خاک/ خاک را دفن نمی کند

 آتش/ آتش را نمی سوزاند

 تنها انسان/ انسان را....

اندوهم در تهران بزرگ

 

 مادرم مرا فرستاد به تهران و

 نشست به بزرگتر کردن عکسم/ روی دیوار

 به مادرم بگویید

 من آدمی بر عکسم

 معکوس بزرگ می شوم انگار

 مثلا در همین تهران

 از روبروی سازمان بنادر و کشتیرانی

 نشد که یکبار بی دلتنگی بگذرم

 ای کاش از پدرم می پرسیدم

 به جز راننده ی کامیون

 آیا ملوان هم بوده؟

پدرم پول گذاشت توي جيبم

ديپلمم را راهی تهران کرد و

نشست جلوي تلويزيون

به تنهايي تعجب کرد از اخبار

پدر خيال مي كرد مدرك

كمك مي كند به افزایش درك

عقلم مي رسد به داد شانه هايش

من اما تازه فهمیدم

گاهی بلند كردن تابوت

از کول کردن دنيا سخت  تر است

برادرم بلیط خرید

مرا تحویل اتوبوسی داد

 که بیاوردم تهران

تهرانی که فریاد هایم را

   درست تحويل نگرفت

  ما اعتراضی هستیم

که به خیابانهایش وارد نبودیم.

  به جاي  اين كارها

 برادرانم اي كاش مي انداختندم به چاه

  وزير نفتي شده بودم لابد براي خودم

 که سفره هایتان را

با "یا کریم"های حیاط تقسیم می کردید. 

 از چيزي كه در اين جا غافل شديد

  اندوهم بود.

   اندوهم که بدون بلیط

  نشست روي صندلي  

  کودکی بود

که در تهران بزرگ 

                    بزرگ

                      بزرگ شد و

    هرچه کردم            

  دستم را در خیابانی ول نکرد 

  و دیگربا هم جا نمی شویم         

   روی یک صندلی 

  حتی  در میهمانی  

الف:اگر سری به آرشیو وبلاگ بزنید و شعرفوق را به صورت دیگری در آنجا بخوانید، باید ببخشید!

ب:دراینجا نیز با روایتی به روزم که با کمک شما حالت های دیگری می شود برایش رقم زد