من كه در اداره آقاي آذري ام 

 مرخصي مي دهم به احمدي/ برود دم در خانه اش سكته كند

 يا خانم رحماني/ برساند خودش را براي زايمان خواهرش

 يك روز خودم را به استحضار مي رسانم و

 ماموريت مي گيرم / مي افتم دنبال مسير مهاجرت ماهي هاي آزاد

 اين را به شما قول مي دهم

 -شما يعني كت و شلوارم-

 

 بالا بروم پائين بيايم

 دلتنگ ترم مي كنند خيابانها

 مي آيند در من به راهپيمايي

 بالا و پائين مي كنندم

 كه  تغيير كند نظامم

 مگر من اما عوض مي شوم؟

 در خيابانهاي عصر

 زنان بسياري را دوست داشته ام

 هرگز يكيشان اما/ آنقدر زيبا نبوده است

 كه  اندكي مرگ را

 به تاخير بياندازد

-اين ها را كه گفتم/تنها كفش هايم در جريان اند-

 

 من مرد گريه هاي بي مناسبتم

 آدم روزهاي نامناسب

 آن هم كجا؟/ در كوچه هايي نامتناسب سنم

 به تناسب اندامم/اندوه براي كشيدن دارم

 -اين ها را/ پاكت سيگارم مي داند و

                            باراني و چترم-

 

 به قصد نزديكي با خودم هست

 هر شب اگر خيالم را روي تخت مي برم

 اگر همسرم نبود

 هر صبح مرا

 چه كسي ياد آوري مي كرد؟

 آينه ي دستشويي؟/ يا لباس خوابم؟

 

 با پيژامه ام رفيقم

هر دو دوست داريم تراكتور سازي

 استقلال را شخم بزند

 تخمه مي شكنيم و داد مي كشيم

 تا اخبار جمعه دلتنگمان مي كند

 سرم را از پنچره در مي آورم و

 آهسته به او مي گويم:

 نه! نمي شود از كارجهان سر در آورد.

 -از اين موضوع/زير پيراهنم هم خبر دارد-

 

 با اين اوصاف كه گفتم

 در حمام/ هيچ كس از من خبر ندارد

 جز حافظ/ كه با من دوش مي گيرد و

 منتظريم كه ملائك

 در خانه ام را بزنند....

 

نظر دوستان:در ادامه مطلب قید شده است