با هر پیراهن تازه
دگمه
دگمه
نزدیکتر می شوم
به برهنگی ام
در غسالخانه
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 15:40 توسط حسن آذری
|
با هر پیراهن تازه
دگمه
دگمه
نزدیکتر می شوم
به برهنگی ام
در غسالخانه
اتوبوس ها را پر از مسافر
مترو را لبریز
خیابانها را شلوغ
دوست دارد
آنکه در چمدانش
به جای جامه
بمب دارد
تا کنون ندیده ام
هیچ زن هنرپیشه ای
روبروی دوربین ها
همچون شما بازی کرده باشد
از آخرین ارتفاع ساختمانی شعله ور
چقدر طبیعی پرت شدید وُ
چقدر طبیعی مردید
من تا کنون ندیده بودم
هیچ زن خیاطی
آنگونه سریع
آسمان را به زمین بدوزد
پ.ن:دوستان عزیزی که تمایل به تهیه دومین مجموعه شعر بنده با عنوان "سپیده دمی که بوی لیمو می دهد" را دارند، لطفا قبل از مراجعه به کتابفروشیهایی که آدرسشان در پست پائین درج شده است، با کتابفروشیها تماس گرفته و پس از اینکه مطمئن شدند کتاب موجود است ،به آنجا مراجعه نمایند.