زنی نشسته در کنارم

 

۱ -اعتراف می کنم

  پس از رساندنت به بیمارستان

  دیگر به تو فکرنکردم  

  به پیراهنم فکر کردم

 که نو بود و سفید

 ومی دانستم که خون

به این سادگیها از رویش پاک نخواهد شد

۲- ما دیر رسیدیم

 از تو  ردخونی مانده بود روی آسفالت

 می گفتند زیبایی

              زیبایی

              زیبایی

  و ما حسرت می خوردیم

        که از زیبائت

نشد که عکسی در موبایل ها داشته باشیم

۳ - در اتوبوس شب

  زنی نشسته بود در کنارم

  از تبریز تا تهران را

 هر گز اینگونه روشن

 هر گز اینگونه زیبا/ ندیده بودم.

 پ.ن:دو شعر اول ارتباطی به شعر سوم ندارند. گفتم این بار به جای اینکه حرف بزنم، بیشتر شعر بگذارم ، برای  شما که سالتان نو خواهد بود و سفید.

 پ.ن ۲:در فیس بوک من اینجا هستم  .

تابلو دریا

 

۱- همسرم گفت

 تابلو دریا را بکوبیم به اتاق

 حالا هر صبح

 جای پا پاک می کند از دیوار

 مردان بسیاری را می شناسم

 که رد پای برگشتنشان را

 هیچکس ندیده است

۲- ای آذربایجان!

 گاهی لازم است نقشه ایران را

   از وسط تا بزنم

بیفتی روی خلیج فارس

 روبوسی بکنید با هم

پ.ن: حوصله کردید به اینجا هم سری بزنید.همینطور  به اینجا. راه دوری نمی ره این دومی

 

هیچکدام خانه نبودند

 

۱- هر روز ما را می شکنند و

 هر روز

  تکه تکه

 در پایمان فرو می رویم

۲-انگشتم را

روی قبرهای زیادی گذاشته ام

بسیار زنگ زده ام اما

هیچکدام خانه نبودند

پ.ن:من یکی دلم گرمه به دوستانی که در این وبلاگ پیدا کرده ام. به تک تک شما عزیزان،دوستانی که بی هیچ تعارفی از آشنایان فضای واقعی ،حقیقی تر بوده اند.به اطلاعتان می رسانم که در صدد هستیم تا برای کودکان بخصوص کودکان نابینا، کتابخانه صوتی ایجاد نمائیم همچنین قصد داریم در این کتابخانه قصه ها و افسانه های محلی را نیز با زبان و لهجه ی همان محل گرد آوری نمائیم.کتاب صوتی،متن کتابي است که توسط يک يا چند گوينده خوانده مي‌شود و بصورت فايل صوتي درمي‌آيد. کتابهايي که با هدف نياز نابينايان ارايه شد اما با گذر زمان و پيشرفت تکنولوژي از يک سو و گرفتاري‌هاي زندگي بشري از سوي ديگر ترويج اين کتاب ها افزايش يافت.جشنواره ای طراحی گردیده است که دو هدف عمده را مدنظر دارد:
 الف: ایجاد کتابخانه صوتی برای کودکان و نوجوانان ،بویژه کودکان نابینا
 ب: جمع آوری قصه ها ، مثل ها ، متل ها و افسانه های محلی با زبان و لهجه همان محل. لذا شما می توانید:
1 -با انتخاب یک یا چند "کتاب مناسب" برای کودکان و نوجوانان آن ها را بازخوانی کنید و فایل ضبط شده را ارسال نمائید.
2 -یک یا چندین داستان، قصه،متل و یا افسانه ی محلی را با زبان و لهجه ی خودتان ضبط کرده و فایل صوتی آن را ارسال نمائید.

 بدین ترتیب بدون هیچ هزینه ای، شما پدید آورنده کتاب کودک می شوید. از همه ی شما به صورت رسمی    دعوت می نمایم در اجرای این برنامه ، همکار افتخاری ما باشید. برای اطلاعات بیشتر و باخبر شدن از کم  و کیف همکاری افتخاری با ما به
جشنواره تولید کتاب های صوتی کودکان مراجعه فرمائید.

بادکنک

 

۱- ما هر دو اسیریم

         اما 

یک روز آزادت می کنم

مثل بادکنکی که نخ اش را

با خود به آسمان می برد...

 

۲-هر قبر تازه

 پیشروی گورستان است

 به سمت فتح شهر

جرثقیل

 

  ۱-مثل ماهی های گرسنه 

  چشم به بالا دوخته ایم 

   به کرمهایی آویزان

       .

       .

       .

       .

  از قلاب جرثقیل

 

 ۲- ما همه کارگریم

 از کوره اگر در برویم

 آجر می شود نانمان

 

 ۳-تنها بگذار تلخی ام را

 گاه حال لیوان چای

 به هم می خورد از قاشق شکر

 

 متشکرم که اومدین و اکثرتون رو دیدم.خیلی ببخشید که وقت نشدبرای عرض ارادت تک تک به خدمت شما عزیزان برسم .می شد که بهتر از این هم باشد، اما خوش گذشت، نه؟  

گاهی شعر می گریاندم

 

۱-  آدمها

روبروی دکه های روزنامه فروشی

      تعظیم می کنند

بگو کدام حادثه/ کدام خبر

ارزش خم شدنمان را داشت؟

 

۲ - شعر

 گاهی می گریاندم

 اما کلمه ای نیست در جهان

 که بازم بدارد از گریستن

  گاهی کلمه

 خون را به جریان می اندازد

 هرگز اما شعری نیست

  که خونریزی را بند آورد

  اغلب اگر نفرت دارم از شعر

      برای همین است

       برای همین است

 

ساعت سه و نیم صبح بیدار شدم این دو کار را برایتان بنویسم. گفتم شاید ایرادی چیزی داشته باشد،شرمنده تان می شوم. گذاشتم تا الان ....

پ. ن: دراینجا نیز با خاطره ای به روز هستم. دعوتید ....

قله

 

۱-باید می رفتم از تو

از ارتفاعات چشمگیر.

    هیچکس

 در قله ای که فتح می کند

                ساکن نمی شود.

 

  ۲-قله

 اوج پشیمانی ست

   تمام راه رفته را

           بر می گردی...

 

 

مرگ

 

مثل پيرزني كه سوزن نخ مي كند

 در من دقيق شده است/ مرگ

   افسوس ازاين زن

که جوان­تر مي­شود هر روز...

 

مجروح

 

               آغوشش
        جامانده در خاک دشمن
             مرد بی دست....

آپارتمان

 

 در من مردی هست

  که به این زودی ها

 از او باخبر نمی شود کسی.

 آپارتمانی هستم که درش

 با کلید كه نه!

 با لگد همسایه ها

        باز می شود

 

در اینجا نیز چیزهایی هست...

اگر چه نام تو عشق است

 

۱- نامت را در تلفن همراهم

   " آزادی" ذخیره کرده ام

 هر چند که  اسم تو عشق است...

 

۲-الو... الو!... الو؟!

مثل تمام شدن باطری موبایل

 چنین می کند مرگ/ با زندگی