اگر می شد به گذشته برگشت

 دوباره می رفتم به همان کوچه 

 به آن روز که دختر همسایه ی ارمنی

 پیانو می زد و می گریست

 در سایه ی دیوار می نشستم و

 به نسیمی که وارد تنم می شد می گفتم:

 چه کنم

 چه کنم که دیگر از این کوچه بیرون نروم؟

 اگر می شد که با نسیم حرف زد...

 

پ.ن : دوستان گلم از همه ی شما برای شرکت در سومین جشنواره مجازی کتاب خوانی دعوت به عمل می اورم. خواهشمندم با اشتراک گذاری و اطلاع رسانی این جشنواره، همانند دو دوره قبلی در کنار بنده باشید.

 

 ۱-خخخ...خخخخ...

 تنها صدای خنده نیست

 می تواند تقلای گلویی باشد

 در زیر خنجر

 

 خخخ... خخخ...

 صدای خنده است شاید

 از سری که دارد خودش را

 از پشت می بیند

 دیدن خودت از پشت سر آیا خنده دار نیست؟

 

 خخخ...خخخخ صدای خنده است یا گریه؟

 هیچکس این را نمی داند

 جز سری بریده شده

 که دارد از خودش دور می شود

 

۲- و برگ تنها در آمد درخت بود

 اما باد

 به حساب پائیز ریخت