تنها منم که می دانم
چرا اغلب اوقات ساکتی
به اولین صبح پس از پایان جنگ شبیهی
آرامی و زیبا
اما
غمگین
به اولین صبحانه
در اولین روز صلح می مانی
شیرینی و دلچسب
اما
تنها با گریه می توان به تو دست زد
این شعر پشت جلد کتاب "بادها کجا می میرند" هست که در راهرو 4 غرفه 25 توسط نشر نیماژ عرضه می گردد. شعر بلند انتقال وراثت که سطرهایی از آن شعر در پست پائین درج شده است ، در همین کتاب می باشد
1-حرف زیاد داریم اما
ما همه کارگریم
از کوره اگر در برویم
آجر می شود نانمان
2- باید می رفتم از تو
از تو و ارتفاعات چشمگیرت
هیچ کس، در قله ای که فتح می کند
ساکن نمی شود
3- قاضی به خانه برگشت
در جیب کتش
خودکاری می گریست
و این سه شعر کوتاه از کتاب" سپیده دمی که بوی لیمو می دهد" انتخاب شده بودندکه توسط انتشارات بوتیمار در راهرو28،غرفه 34 ارائه می شود.
به امید دیدار و عرض ارادت.