مجروح

 

۱-مردی که پا ندارد

آیا نمی رسد؟

 

بلایای طبیعی

 

شده ام عین زمین

  با هر بلایی

 طبیعی ترم انگار

با مطلبی در مورد خون بس و ثبت ملی آن دراین وبلاگ  به روز شده ام.

 

دوست عزیزی که تادو روز قبل متاسفانه افتخار آشنایی با ایشان را نداشتم لطف کرده چند سطری را در باب معرفی حقیر در وبلاگ ریسمانی از داستان درج کرده اند.بی هیچ تعارفی دلم گرم است به دوستانی که در اینجا پیدا می کنم و گاه با کلمه ای تمام آزردگی ها و خستگی هایم را به در می کنند.دوستانی مثل تمامی شما بزرگوارانم....

پ.ن: حکایتی که برای یک پست وبلاگی طولانی هست  در اینجا گذاشته شده است.با احترام و افتخار دعوتید.

خودکارها

 

 قاضی به خانه  برگشت

   در جیب کتش

 خودکاری می گریست

 

 پ. ن: در اینجا نیز برای خواندن چیزهایی هست...