باد

 از خاک دشمن بر می دارد

  می آورد اینسوی مرز

 روز دیگر/ باد مخالف

 از اینسو به آن سو می کند خاک را...

 کسی نبود به سربازها بگوید؟

 به خانه هایتان برگردید و

 بگذارید جنگ را

 بادها ادامه دهند

 

۱-می خواستم نگهت دارم

می خواستم در مشتم باشی

هر چه مشتم محکمتر شد

 تو رابیشتر از دست دادم

      تو مثل آب بودی...

۲ -و صلح

 اندک زمان استراحت سربازان

 میان دو جنگ بود

 فرصتی برای سرد شدن اسلحه ها

 ۳- هر مرده

 دانه ایست که در زمین می کاریم

 اما رویش را سیمان می گیریم!

آرامش

 سنگ روی سنگ

 آجر روی آجر 

 خا نه  را می سازند

  زخم روی زخم 

 درد روی درد 

             تو را 

 در کنارت اگر حس امنیتی هست

 برای همین است عزیزم

  برای همین

غیاب

 

 -مثل هر صبح- آبدارچی اداره

 چهار لیوان پر می کند از چای

 یکی را دوباره برمی گرداند به قوری

 مرگ باید همین باشد

 تا به غیابم عادت کنند

  چند صبح

  لیوانم پر و خالی خواهد شد؟

 

پ.ن: من در اینجا غافلگیر شدم

پ.ن:راه دوری نمی ره اگه در اجرای این برنامه  همکار ما باشید

سیم

 

 ما مثل دو سیم

 برهنه در آغوش هم

 مگر می شود که باشیم؟

 دو موازی تا همیشه ایم

 در تیر های برق

 هر وقت کلاغی روی تو خوابید

 به من نزدیک تر شدی

 

آلبوم

      

۱-کودک -با چشم های سبز-

خیره شد به زن - با چشمهایی سیاه-

 مادر!

چرا آلبوم تو

یک در میان عکس هایش خالیست؟

۲-عده ای از ما

به تمام جهان خوش بینند

  از دیروز

  زنی ناشناس در آسانسور

مرا به هر هفت طبقه ی ساختمان

      خوش بین کرده است...

۳-دسته کلید گم شده در خیابان

  مال هرکسی می تواند باشد

      به جز زندانبانان

آنها کلیدهایشان را گم نمی کنند

 به یکدیگر می سپارند

پ.ن: دسته کلیدی در بزرگراه چمران،زیر پل گیشا پیدا شده است.صاحبش با دادن مشخصات می تواند آن را تحویل بگیرد.