اگر می شد به گذشته برگشت

 دوباره می رفتم به همان کوچه 

 به آن روز که دختر همسایه ی ارمنی

 پیانو می زد و می گریست

 در سایه ی دیوار می نشستم و

 به نسیمی که وارد تنم می شد می گفتم:

 چه کنم

 چه کنم که دیگر از این کوچه بیرون نروم؟

 اگر می شد که با نسیم حرف زد...

 

پ.ن : دوستان گلم از همه ی شما برای شرکت در سومین جشنواره مجازی کتاب خوانی دعوت به عمل می اورم. خواهشمندم با اشتراک گذاری و اطلاع رسانی این جشنواره، همانند دو دوره قبلی در کنار بنده باشید.