۱ -اعتراف می کنم

  پس از رساندنت به بیمارستان

  دیگر به تو فکرنکردم  

  به پیراهنم فکر کردم

 که نو بود و سفید

 ومی دانستم که خون

به این سادگیها از رویش پاک نخواهد شد

۲- ما دیر رسیدیم

 از تو  ردخونی مانده بود روی آسفالت

 می گفتند زیبایی

              زیبایی

              زیبایی

  و ما حسرت می خوردیم

        که از زیبائت

نشد که عکسی در موبایل ها داشته باشیم

۳ - در اتوبوس شب

  زنی نشسته بود در کنارم

  از تبریز تا تهران را

 هر گز اینگونه روشن

 هر گز اینگونه زیبا/ ندیده بودم.

 پ.ن:دو شعر اول ارتباطی به شعر سوم ندارند. گفتم این بار به جای اینکه حرف بزنم، بیشتر شعر بگذارم ، برای  شما که سالتان نو خواهد بود و سفید.

 پ.ن ۲:در فیس بوک من اینجا هستم  .